ميرزا خانلرخان
121
سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى )
تربت بود . مشتمل است بر يك سه قسمتى و يك اطاق ، روبروى آن . و يك حوض وسط حياط . يكى از اطاقهاى سه قسمتى را فرش قالى و نمد انداخته ، يك مجموعه شيرينى و يك مجموعه دو كلمه قند روسى گذاشته بودند . به مجرد ورود ، ميرزا محمد حسين با سيد وكيل الرعايا و پسر ميرزا محمد حسين و سررشتهدار تربت آمدند . تا ساعتى شب نشسته ، صحبتها داشتند . ميرزا محمد حسين آدم فقير محجوب كهنه عاقلى به نظرم آمد . خيلى مؤدب حركت كرد و خيلى تعارف كرد كه هرفرمايشى باشد بفرمائيد . تدارك شب را هم از برنج و روغن و گوشت و كاه و جو و غيره ، آدمش آورد ، و باز بعد از بيرون رفتن به آدمهاى من سپرد كه هرچه لازم باشد از آدمى كه اينجا پيش شما مىگذارم بخواهيد حاضر كند و رفت . من اين روزنامه را نوشتم . حالا شام حاضر است مىخورم و مىخوابم . روز چهارشنبهء هفتم . صبح از خواب برخاسته به حمام حاجى باقر كه يكى از ملاك تربت است و تازه ساخته ، خيلى تميز و پاكيزه و آب پاك صاف گرم داشت رفتم . سركيسه كرده رنك و حنا بسته ، ساعتى خوابيدم . هواى حمام چون تازه ده بيست روزى است داير شده سرد بود . قريب به ظهر بيرون آمدم به منزل . آدم شاهزاده حاجى محمد ميرزاى صاحبخانه آمده پنج كله قند روسى ، يك قهوه سينى نارنج با يك رقعهء خيلى با تعارف چم و خمى از منزل مباركى و اشتياق ملاقات و خواهش اينكه از اين منزل به عمارت حكومتى نقل و تحويل نكنيد . جوابى گرم و نرم و اظهار تشكر نوشتم . يك كاسه افشرهء آب نارنج خوردم . شاهزاده با حكيمباشى و حسين خان برادر هادى خان آمدند . خيلى تعارفات كرد بسيار شاهزادهء معقول مقدسى است . بعد صدر العلما و دو سه ملاى ديگر آمدند . دو قليان كشيده رفتند . بعد آقا سيد كاظم جلگهاى كه از سادات معتبر آنجاست آمد ، ساعتى نشست و رفت . پسر ميرزا محمد حسين نايب الحكومه آمد . نهار آوردند ، خورديم . خيلى كسل شده بودم . قدرى پهلوى بخارى زير